حاجییا خانه خدا اینجاست.

شعر، تانیا عاکفی

-----------


"حاجيا خانه ى خدا اينجاست"


عيد بر من خجسته نيست رفيق

من از اين عيد سخت بيزارم

خانه ى دوست زير آوارست

دل خاور شكسته، عيد كنيم؟!


عيد تازى ِ سر بريدن ها

عيد حجّ خداى بى غم ها 

عيد من نيست ، عيد كشتارست 

اين زمانه چگونه بيمارست


حاجيان سوى مكه مى جنبند

ذهن شان دودى ست و جامه سپيد 

ياد شان رفته شهر بر باد ست ؟!

كودكى از گرسنگى مرده

مادرى در خيال و خاموشى

تار آورده تا كه نان بافد

پدرى اشك غم به بقچه ى او 

جامه ى عيدى از كجا آرد؟

دخترش مثل سالِ پار دگر

انتظار لباس گل دارست


حاجيا سنگ ريزه زن بسيار

خودِ شيطان به خنده افتاده ست

واى آدم چقدر بدبختى


خاک ما نفت می شود اما تو

سرزمينت به فقر در گير ست

جيب هاى عرب عجب " پير" ست


خواب در ذهن كودكِ خاور

مثل نانى بدون تعبير ست

سنگ بر تو رواست يا بر من؟!


من كه نسل عرب نيم تو بگو 

گوسپندى ، چگونه بايد زيست

سربريدن كجاش انسانى ست؟!!!

"حاجيا خانه ی خدا اينجاست"

اين بغل دست 

كوچه ى پهلو...

/ 0 نظر / 7 بازدید